قبل از این که این متن را بنویسم، ساعت­ها، روزها و حتی شب­های! زیادی فکر کردم که آیا این متن به ظاهر خطرناک را بنویسم یا نه!؟ متنی که قرار است از چیزی حرف بزند که کم کم دارد تبدیل به تابو می­شود: رویارویی مردان و زنان.

اولین بارقه­های پرداختن به مسائل زنان در ایران که تلاش شد با زدن برچسب فمنیسم کمرنگشان کند، تلاش­هایی بود در زمینه شناساندن زنان به مردان. بحث اینجا بود که زنان به عنوان نیمی از اعضای یک جامعه و یکی از عناصر تأثیر گذار خانواده در نقش همسر و مادر باید برای نیم دیگر جامعه شناسانده شود؛ نیازها، توانایی­ها، خصوصیات فیزیولوژیک و طبیعی­ای که دارند؛ که در بسیاری از موارد تفاوت زیادی با مردان دارد. و این تفاوت­ها هیچ­گونه برتری­ای به هیچ کدام از طرفین نداده است. به همان میزان که تفاوتی بین دو هم­جنس برتری خاصی به هیچ­کدامشان نمی­دهد.

این تلاش­ها نتایج قوی و تأثیر گذاری داشت تا حدی که زنان دیگر از نظر مردان ضعیف و ترسو نبودند. و در مقابل نیازهای فراموش شده­ای داشتند که در قبال آن از مردها انتظار برآورده شدن داشتند.

بحث روشن است. آیا باید برای کسب تساوی با مردان مبارزه کنند یا بر تفاوت­های خود بر مردان ارج نهند؟ (فمنیسم، نوشته جین فریدمن، ترجمه فیروزه مهاجر، نشر آشیان، سال  1381 ، صفحه 17).

زمان را کمی جلوتر می­بریم. سال 1387، وبلاگ هزار و یک روز.

آیا این جریان به وجود آمد که اشتباه مردان را تکرار کند؟ یعنی ما بعدها به جای جامعه­ای مردسالار، جامعه­ای زن­سالار داشته باشیم؟ و این بار مردها جنس ضعیف باشند؟

مسئله این جاست که این جریان که در جواب سؤال « چرا فمنیسم؟» جواب می­دهد :« به این دلیل که بنیادی­ترین هدف آن، چه شخصی و چه جمعی، همچنان باید تحقق یابد: جهانی که نه تنها برای بعضی از زنان، بلکه برای همه آنان جای بهتری باشد. » و بعد در ادامه پاسخ می­دهد :« این جهان نه تنها برای زنان، بلکه برای مردان هم جای بهتری خواهد بود! »

( همان کتاب اشاره شده، صفحه 15)

چرا این جریان باید نیازها و توانایی­های مردان را در ذهن بعضی­ها زیر سؤال ببرد؟ و این بار به جای این که آزادی­ها و موفقیت­های مردانه ارزش برتر باشد، آزادی­ها و موفقیت­های زنانه ملاک سنجش برتری بشود. نباید زنانی داشته باشیم که سعی کنند در ارزش­های مردانه از مردان برتر باشند و مردانی که سعی کنند در ارزش­های زنانه خود را برتر جلوه دهند!

این وبلاگ را راه انداختیم تا در گوشه ای از مطالبش به این بپردازد که مردها در ارزش­های خود برترند و زن­ها در ارزش­های خود. یک زن در کسوت یک مدیر عامل خشن همان قدر زشت و ناپسند است که مردی که زیباتر از زن­ها خودش را بیاراید.

تلاش­های زنان در شناساندن خود به جامعه مردان مؤثر بوده. اما آیا مردها هم تلاشی برای شناساندن خودشان به زنان کرده­اند؟! و این سؤال اساسی است!

مصطفی مردانی